شاعرانه های طلبه
شعر های عارفانه عاشقانه







اسفند 1395
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




عشق




جستجو







کد ماوس


 
  الهی... ...

‏‎بعضی دعاها عجیب به دل میشینه:

خداوندا:

نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی

و نه آنقدر بدم که رهایم کنی…

میان این دو گم شده ام

هم خودم و هم تو را آزار میدهم…

هر چه تلاش کردم نتوانستم

آنی شوم که تو میخواهی

و هرگز دوست ندارم

آنی شوم که تو رهایم کنی…

خدایا دستم به آسمانت نمیرسد اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن…

اللهی امین

موضوعات: احادیث, مناجات دلانه
[یکشنبه 1395-12-08] [ 07:20:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  چادری ام... ...


چادری ها

محدود نیستند

ابدا

فقط

محدوده ای دارند

که هیچکس را

به آن

اذن دخول نیست

هیچکس

من حجاب را دوست دارم***:)

موضوعات: احادیث, حکایات, سخنی باشما, لحظه ای با علما...., من و طلبگی
 [ 07:14:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  زنی که اگر مرد بود... ...


#حوزه_علمیه_کوثر_قزوین

‌♨️زنی که اگر مرد بود به جای رسول الله بود….

امام خمینی ره:

تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا سلام الله علیها جلوه کرده و بوده است یک زن معمولی نبوده است، یک زن روحانی، یک زن ملکوتی، یک انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان. زنی که اگر مرد بود به جای رسول الله بود.

صحیفه امام، جلد 7، صفحه 337

صحیفه نور،جلد 6،صفحه 185

موضوعات: احادیث, حکایات, سخنی باشما, حضرت فاطمه الزهرا(س)
 [ 07:09:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  روابط آدمی.... ...

موضوعات: احادیث, حکایات, سخنی باشما, تربیتی(خانوادگی)
 [ 07:07:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  خدایا دربرم گیر.... ...

از جوانمرد پرسیدند: نشان کسی که خدا او را در بر گرفته است، چیست؟

گفت: آن که از فرق تا قدمش همه از خدا بگوید. دستش از خدا بگوید، پایش از خدا بگوید، نشستن و رفتن و دیدنش از خدا بگوید و حتی نَفَسَش، نَفَسَش از خدا بگوید.

مثل مجنون که به هر که می رسید از لیلی می گفت، به زمین و به دریا و به دیوار، به مردم و به درخت و به گوسفندان…

مومن مجنونی است که لیلی اش خداوند است

موضوعات: احادیث, حکایات, سخنی باشما, تربیتی(خانوادگی)
 [ 04:08:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  پادشاه گدا.... ...


پسر بچه ای که یک مادر یک چشم داشت خیلی با کراهت با او رفتار میکرد چون مادرش یک چشم داشت خجالت میکشید کسی او را به همراه مادرش ببیند پسرک بزرگ شد و تصمیم گرفت که ازدواج کند میترسید به همراه مادرش به خواستگاری برود که مبادا بخاطر چهره ی مادر به او جواب منفی دهند

پسرک به مادرش میگوید که از تو خسته شدم و دیگر نمی خواهم تو را ببینم مادرش به او چیزی نگفت و برای پسر دعای خوشبختی کرد سال ها بعد که مادرش از دنیا رفت وصیت نامه مادر به دستش رسید نوشته بود پسرم هیچ وقت گریه نکن من طاقت اشک های تو را ندارم

وقتی تو کودک بودی براثر صانحه ای یک چشم خود را از دست دادی و من بخاطر اینکه تو در دوران جوانی احساس حقارت و زشتی نکنی یک چشمم را به تو هدیه کردم در حالی که من در آن زمان در اوج زیبایی و جوانی بودم…….

قدر همه ی مادرا رو باید بدونیم

تا وقتی که هستن کسی بودن اونا رو درک نمیکنه وقتی که از پیشمون میرن تازه میفهمیم که چه گوهری نایابی رو از دست دادیم…..

موضوعات: احادیث, حکایات, سخنی باشما, تربیتی(خانوادگی)
 [ 04:05:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  هر کس... ...


حکمت دو نهج البلاغه

موضوعات: احادیث, عکس ها, حکایات, سخنی باشما, تربیتی(خانوادگی), لحظه ای با علما....
 [ 04:02:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تولدم.... ...


فَروَردین

خَستِه وُ دآغونَم کِه بآشِه بآزَم تُورُو خُوشحآل میکُنِه

هَمیشِه شآد بِه نَظَر میآد اَمآ سینَش پُر اَز غَمِه

فَقَط یِه [فَروَردینی]لیاقَتِ اِعتِمآد رُو دآرِه

اُردیبِهِشت

یِه اُردیبِهِشتی میتونِه رآهِ زِندِگیتُو نِشونِت بِدِه

هَمیشِه اونجوری هَستَن کِه بِنَظَر میآن کَم حَرفُ خونگَرم

بآ [اُردیبِهِشتیا]بودَن لیآقَت میخوآد

خُرداد

فَقَط یِه خُردادیِه کِه وَقتی عآشِق بِشِه واسِه عِشقِش جون میدِه

یِه خُردآدی بی مِنَت میمونِه اَمآ بی دَلیل نِمیره

[خُردادیا]زِندِگی نِمیکُنَن پآدِشآهی میکُنَن

یِه تیر مآهی هیچوَقت تَرکِت نِمیکُنِه دَرکِت میکُنِه

تَرجیح میدَن یِه حَقیقَت نآبودِشون کُنِه تآ اینکِه یِه دُروغ آرومِشون کُنِه

آدَمآ سَخت بِه دِل [تیریها]میشینَنـ

اَمآ اونآ بِه دِلِ هَمِه میشینَن

خوشگِلتَرینَن

مُـرداد

مُردادیآ خِیلی با اِحساسَن وَلی بآ اِحساسِ کَسی بآزی نِمیکُنَن

دورُو وَرِشون حَسود زیآد هَست چُون بِهتَر اَز اونآ هیجآ نیس

شَهریوَر

اَگِه بِه یِه شَهریوَری بَدی کَردی سُکوت کَرد بِدون اَز چِشمِش اُفتآدی

بودَن بآ شَهریوَری لیآقَت میخوآد

[شَهریوَری هآ]سَخت عآشِق میشَن وَلی پآیدآر

مِهر

خُدآ مُتِوَلِدینِ مِهر رآ آفَرید تآ آدَمآ اَز بی مِهری هَلآک نَشَوَند

جَذآب وُ تو دِل بُرُو هَستَند

اَصَن رِفیق بآیَد مِهری بآشِه

یِه[مِهری]رُو دآشتِه بآشی غَمی نَدآری

آبآن

یِه آبآنی وَقتی میگِه هَستَم

یَعنی تآ تَهِش هَست خیآلِت رآحَت

عِشقِ آبانی مِثِ عِبآدَت میمونِه بَعد اَز نیَت

دیگِه بِه اَطرآفِش نِگآه نِمیکُنِه

بی [آبان] دُنیآ بیآبآن میشَوَد

آذَر

آذَریآ آرِزویی نَدآرَن چُون آرِزویِ هَمِه هَستَن

آذَریآ هَمونآن کِه اَز جآدِه خآکی میرَن تآ مِنَتِ آسفآلتُ نَکِشن

[آذَریا]سَرِشون بآلآس چُون میدونَن کِهبِهتَرینَن?

دِی

دِی مآهیا بَلَد نیستَن مُخ بِزَنَن وَلی بَدجور دِل میبَرَن

دِی مآهیا بَدجور تو دِل بُرُو هَسَن

دآشتَنِ یِه[دِی مآهی]یَنی نَهآیَتِ خُوشبَختی

بَهمَن

بَهمَنیآ سَرد نیستَن فَقَط زَبونِه چآپلوسیٰ بَلَد نیستَن

اونآ بآاِحسآس تَرینَن

وَقتی بِخوان شآد بآشَن و بِخَندَن هیچی جُلودآرِشون نیس

کَسی بآاومَدَنِ یِه [بَهمَنی]ذُوق مَرگ نَشِه مُطمَعِنَن بَعد اَز رَفتَنِش دِق مَرگ میشِه

اِسفَند

بَرآیِ رِسیدَن بِه بآلآتَرین قُلِه جَهآن کافیِه اِسفَندی بآشی

اِسفَندی هآ هَرچِقَدرَم بَد بِبینَن و بِشکَنَن فَقَط نِگآه میکُنَن و میبَخشَن

[اِسفَندی]کِه بآشی میشی تَه تَغآریِ خدا

حالا متولد چ ماهی هستی؟؟

موضوعات: احادیث, ماه تولد
 [ 03:57:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  جانم فدای رهبر.... ...


#جانم_فدای_رهبر

موضوعات: احادیث, سخنی باشما, آقا را از هر طرف بخوانی آقاست....
 [ 03:54:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  سنگ تولد.... ...

* سنگ تولد شما چیست؟؟

 متولدین فروردین =سنگ آهن*

 مشخصه = قوی و آرام ولی نگران همه چی

 متولدین اردیبهشت = سنگ گچ

 مشخصه = یکرنگ و پاک ولی زود پیر میشی  

 متولدین ﺧﺮﺩﺍﺩ = سنگ ساختمان

 مشخصه = مقاوم خوش رو و پر حاشیه ولی بیخیال 

 متولدین تیر = سنگ طلا 

 مشخصه = خوب و مهربان ولی عصبی 

 ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﻣﺮﺩﺍﺩ = سنگ پاشور 

 مشخصه = پر رو و شاد ولی مثل کنه 

 متولدین شهریور = سنگ نمک 

 مشخصه = ماهر و زحمتکش ولی غرغرو 

 متولدین ﻣﻬﺮ = سنگـ آتشقشان 

 مشخصه = صمیمی و گرم ولی خوش خواب

 متولدین ﺁﺑﺎن = سنگ ظرفشویی

 مشخصه = ﺻﺪیق و کاربلد ولی مغرور 

 متولدین ﺁﺫﺭ = سنگ الماس 

مشخصه= ﻣﻮفق و زیبا و پر مشتری

 متولدین ﺩی = سنگ یاقوت

 مشخصه = باثبات و صبور و زیبا و مهربون

 متولدین بهمن = سنگ خاکی

 مشخصه = عاشق و صبور ولی وسواسی و غرغرو 

 ﻣﺘﻮلدین ﺍﺳﻔﻨﺪ = شهاب سنگ

 مشخصه = دست نیافتنی و متمایز ولی خوش شانس

موضوعات: احادیث, ماه تولد
 [ 03:50:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  دست گلهای آب داده... ...

.

خانمی داستانی برایم گفت که نه حزب اللهی بود و نه چادری….!

گفت روز 13فروردین امسال طبق روال سالهای گذشته وسایل لازمه گردش را در ماشین جا بجا میکردم…

پیر زن خوش رویی مقابل خانه اش در یک صندلی کوچک نشسته بود و ذکر میگفت با تسبیح…!

ما همگی حرکت کردیم و رفتیم به طرف طبیعت که روز سیزده را بدر کنیم…

برای اینکه به ترافیک طاقت فرسای عصر نخوریم یک ساعت به غروب مانده از پارک جنگلی به طرف خانه حرکت کردیم…!

وقتی که رسیدم به محله خودمان با کمال تعجب دیدم که همان پیر زن همسایه نشسته بر در خانه اش و مشغول پاک کردن برنج است…

برایم عجیب بود، چون تنها روزی که هیچ کس در شهر نمی ماند، این پیرزن تنها نشسته بود و مشغول کارش بود…

کنجکاو شدم و رفتم جلو و سلام کردم.. خیلی گرم سلامم را جواب داد و احوالم را پرسید…

بدون مقدمه رفتم سر اصل مطلب و کنجکاوی ام را در حد یک سوال از پیر زن همسایه پرسیدم که:

مادر جان چرا تنها نشستی؟

خب پاشو برو گردشی، تفریحی چیزی!!

من از صبح که رفتم شما اینجا بودی تا حالا…..!!

پیر زن گفت دخترم بشین….!

کنارش نشستم…!

از کیف پول کوچکش که در بغلش گذاشته بود عکسی در آورد که دنیا بر سرم خراب شد.

عکس چهار فرزند شهیدش را به دستم داد و یکی یکی اسمشان را با تاریخ شهادت و محل شهادت گفت برایم….

ماتم برده بود…

دست روی عکس آخری گذاشت و گفت این عکس رضاست که میگن تو اروند غواص بود ولی هنوز از اون خبری نیست…

گفت منتظرم شاید کسی بیاد و خبری بده…!

بنده خدا پدرش سه سال پیش به رحمت خدا رفت…

حالا منم و خودم تو این تنهایی، که منتظرم شاید از رضام خبری بیارن…

محسن و احمد و صادق بهشت زهران ولی دلم پیش رضاست تا نیاد نمیتونم کاری کنم..

به خودم آمدم دیدم که صورتم خیس اشک هست و اصلا حواسم نبود که مادر هم مثل من غرق در اشک بود…

رویش را بوسیدم و برگشتم خانه

و الان فهمیدم که من امنیت و عزت و تفریحم را مدیون مادرانی هستم که دست گل به آب دادند…..

-شادی ارواح طیبه شهدا و والدین مرحوم آنها و سلامتی والدین زنده شان صلوات-

.

موضوعات: شهیدان, احادیث, حکایات
 [ 03:41:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  به یادتان هستیم،خدا کند به راهتان نیز باشیم... ...


شهدای اسفند ماه

موضوعات: شهیدان, احادیث, عکس ها
 [ 03:39:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  نماز.... ...

ده خصلت در نماز

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌واله فرمود:

نماز ستون دین است و در آن ده خصلت است:

1_ زینت صورت و آبروی نمازگزار است؛

2_ نور و روشنی دل است؛

3_ باعث و سبب راحتی بدن است؛

4_ سبب نزول رحمت است؛

5_ چراغ آسمان است. جایی که نماز خوانده می شود برای آسمان ها مانند ستاره ای می درخشد.

6_سبب سنگینی عمل در ترازوی اعمال است؛

7_ سبب خشنودی پروردگار است؛

8_ بهای بهشت است؛

9_ اُنس در قبر است؛

10_ حجاب و پرده ای از آتش جهنم است.

و کسی که نماز را به پا داشت دین را بپا داشت. و کسی که نماز را ترک کند دین را نابود کرد.

منبع

مواعظ العددیّه،ص 224

#نماز

موضوعات: احادیث, حکایات, سخنی باشما, تربیتی(خانوادگی), لحظه ای با علما...., مناجات دلانه, نماز
 [ 03:37:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  خواندنی ای.... ...

#داستانک #آموزنده

ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ میکرد، ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ شد ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩ.

ﺁﺧﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ نگهبان ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ، پس از بهبود حالش، ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮ ﺯد.

ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻣﻦ 35 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ که ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ ﻭ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ،

ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ورود با ﻣن ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻣﯽ کنی ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ من خداحافظی ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽﺷﻮﯼ. ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎ ﺑﺎ من ﻃﻮﺭﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴتم

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ روزهای ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ، ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ سری ﺑﺰﻧﻢ.

ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮسی ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ چون ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻡ ."ﻣﺘﻮﺍضعانه تر و دوستانه تر وجود هم را لمس کنیم، بی تفاوت بودن خصلت زیبایی نیست.

#تواضع

موضوعات: احادیث, حکایات, تربیتی(خانوادگی)
 [ 03:36:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تربیتی... ...

ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ

ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺑﺎ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻣﺎ

ﺭﻭﺍﻧﭙﺰﺷﮑﺎﻥ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻪ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻬﺶ ﮔﯿﺮ ﻣﯿﺪﯼ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻨﻔﺲ ﻧﺪﺍﺭﻩ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﺗﺸﻮﯾﻘﺶ ﻧﻤﯽﮐﻨﯽ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﮐﻢ ﺣﺮﻓﻪ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯿﺰﻧﯽ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺩﺯﺩﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﺑﺬﻝ ﻭ ﺑﺨﺸﺶ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﻧﻤﯽﺁﻣﻮﺯﯼ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺗﺮﺳﻮﺳﺖ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﯾﺸﻮ ﻣﯿﮑﻨﯽ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﺻﺪﺍﺕ ﺭﻭ ﻭﺍﺳﺶ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯽﺁﺭﯼ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺼﺒﯿﻪ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﺍﺯﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺑﺨﯿﻠﻪ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﭘﺮﺧﺎﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻮ ﺧﺸﻦ ﻭ ﺳﺨﺘﮕﯿﺮﯼ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺿﻌﯿﻔﻪ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻬﺪﯾﺪﺵ ﻣﯿﮑﻨﯽ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﺑﻬﺶ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﻤﯿﺪﯼ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﺑﻐﻠﺶ ﻧﻤﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻧﻤﯽﺑﻮﺳﯿﺶ…

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﮔﻮﺷﻪ ﮔﯿﺮﻩ؟

ﺯﯾﺮﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺸﻐﻮﻟﯽ…(ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ‏)

ﻧﻤﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﻭ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺩﺭﻣﺎﻧﻨﺪ

ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ:

ﭘﺪﺭﺍﻥ و ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ؛

ﮐﻮﺩﮐﺘﺎﻥ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﺎﯼ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺷﻤﺎﺳﺖ…

ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ،

ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

ﻟﻄﻔﺎ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ، ﭘﯽ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺸﺎﻥ ﺑﺒﺮﻧﺪ.

موضوعات: احادیث, حکایات, تربیتی(خانوادگی)
 [ 03:33:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  به خاطر.... ...

-اینو به افتخارپدرم میزارم

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

. وقتی بچه بودم منو میزاشتی رو دلت و ازم میپرسیدی قلب بابا کیه؟

منم با صدای کودکانه میگفتم: مـــن

بازم میپرسیدی جیگر بابا کیه؟

میگفتم: من

و باز میپرسیدی چشم بابا کیه؟

میگفتم: من

اون موقع ها درک نمیکردم قلب بابا بودن و جیگر بابا بودن و چشم بابا بودن یعنی چی!؟

اینو وقتی متوجه شدم که صورتت پر از چروک شده و موهات رنگ سیاهشو داده به سفیدی! بابایی تمام موهاتودیدم ﮐﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮم سفیدشدواززجرکشیدن من آروم آروم شکستی …

آره تازه فهمیدم قلب بابا بودن یعنی وقتی تو ناراحتی من دل تو دلم نیست ،

جیگر بابا بودن یعنی وقتی مریضی و ناخوشیتو میبینم جیگرم آتیش میگیره

و چشم بابا بودن یعنی وقتی نور چشمات کم شدن چشمای منم خیس شدن

“""بابایی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم""”

به سلامتی باباها ک هستن،ویا ب رحمت خدا رفتند….هرکی باباشودوست داره کپی کند

*مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه

پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست

منم خیلی راحت درش رو باز کردم و گفتم :اینم کاری داشت؟؟

پدرم لبخندی زد و گفت:

یادته وقتی بچه بودی من در شیشه رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه؟

بدجوری بغض گلمو گرفت..

سلامتی همه باباها

…………….واما ………………

به سلامتی همه مامانایی که هروقت صداشون کنیم

میگن:جانم!

و هروقت صدامون می کنن،میگیم:چیه؟ها…؟

به سلامتی مادرایی که می تونند تا 10 تا فرزندشونا

نگهداری کنند اما 10 فرزند نمی تونند

از یک مادر

نگهداری کنند!

به سلامتی مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاد بچه هاشون دادند ،

ولی تو پیری

بچه هاشون خجالت میکشند

ویلچرشون

رو هل بدند!

به سلامتی مادری که وقتی غذا سرسفره کم میاد

،اولین کسی که از اون غذا

دوست نداره خودشه!

به سلامتی مادر .

تنها کسی که وقتی شکمشو لگد می زدم

از شدت شوق می خندید!

به سلامتی

مادر که دیوارش

از همه کوتاه تره !!!!! خدایا هر کی این پست رو کپی کرد درد دلش رو رفع کن..

صحبتهای فرزندی در کنار قبر مادرش:

ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺫﯾﺘﺖ ﻧﮑﻨﻢ 

ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺴﺨﺮﺕ ﻧﮑﻨﻢ 

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ 

ﻧﮕﻢ ﺗﻮ ﺍﻓﮑﺎﺭﺕ ﻋﻘﺐ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯿﻪ 

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻣﺖ…

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩ

ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎﻡ ﺧﻮﻧﻪ … 

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩ 

ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ناراحتت نکنم 

دیگه صدامو روت بلند نمیکنم ، 

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﮔﺮﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺩ… 

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺑﺎﺷﻪ .

ﺗﺎ ﺩﯾﺮ ﻧﺸﺪﻩ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻮ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﯿﻢ

ﻗﺪﺭﺷﻮﻧﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ .

تا ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﺬﺍﺭ

ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺍﺯ ﮐﺮﺩﺍﺭﺷﻮﻥ ﭘﺸﯿﻤﻮﻥ ﺑﺸﻦ…

سلامتیه همه مادرای عزیز

که نبودشون اول بدبختی هاست.

- اگر مادرت هنوز کنارت است 

او را رها مکن 

و محبتش را فراموش نکن

وکاری کن که راضی باشد

چون در تمام زندگی فقط یک مادر داری و وقتی میمیرد ،

آنگاه ملائکه میگویند که

فوت شد آن کسیکه به سبب آن به تو رحم میگردد.

*امکان نداره بخونی و به اشتراک نذاری* 

          ******مادر******

موضوعات: احادیث, حکایات, سخنی باشما, تربیتی(خانوادگی)
 [ 03:32:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  غیبت.... ...

از دیگر طرق غیبت…

_ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻕ ﻏﻴﺒﺖ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﺎﻫﻰ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻏﻴﺒﺖ ﻛﺴﻰ ﺭﺍ ﻛﻨﺪ، ﺍﺯ ﻣﺪﺣﻰ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﺜﻠﺎ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﺪ: ﻓﻠﺎﻧﻰ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﺎﺕ ﺧﻮﺑﻰ ﺩﺍﺭد! ﺩﺭ ﻋﺒﺎﺩﺍﺕ ﻛﻮﺗﺎﻫﻰ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﺪ، ﻭﻟﻰ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﻛﻢ ﺻﺒﺮﻯ، ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻫﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺒﺘﻠﺎ ﻫﺴﺘﻴﻢ، ﺳﺴﺘﻰ ﺩﺭ ﻋﺒﺎﺩﺍﺕ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﭘﻴﺪﺍ ﺷﺪﻩ. ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺬﻣﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﻘﺼﻮﺩﺵ ﻣﺬﻣﺖ ﺍﺯ ﺍﻭﺳﺖ! ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺪﺡ ﻛﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﺸﺒﻴﻪ ﻛﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻫﻞ ﺻﻠﺎﺡ ﺩﺭ ﻣﺬﻣﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ.

_ ﺍﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﺟﻤﻊ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻴﻦ ﺳﻪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻏﻴﺒﺖ ﻭ ﺭﻳﺎ ﻭ ﺗﺰﻛﻴﻪ ﻧﻔﺲ. ﻭ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻏﻴﺒﺖ ﺗﻌﻔﻒ ﻣﻰکند! ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺑﺎﺯﻯ ﻣﻰﻛﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻫﻞ ﺟﻬﻞ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻰ ﻛﻪ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻋﻤﻞ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﻜﻪ ﻃﺮﻳﻘﻪ ﺭﺍ ﻣﺤﻜﻢ ﻛﻨﻨﺪ. ﭘﺲ، ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺗﻌﻘﻴﺐ ﻛﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻜﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩ ﺣﺒﻂ ﻛﻨﺪ ﻋﻤﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺨﻨﺪﺩ.

#چهل_حدیث ، امام خمینی (ره)

موضوعات: احادیث, حکایات, سخنی باشما, لحظه ای با علما....
 [ 03:24:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  شیطان... ...

-توصیه اخلاقی رهبر معظم انقلاب

-شیطان در نماز شب هم به سراغ شما می‌آید!

-حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای یکی از جلسات درس خارج فقه، با قرائت حدیثی درباره تلاش شیطان برای فریفتن انسانها، فرمودند: برادران! مراقب شیطان باشیم، در بهترین حالات، شیطان می‌آید سراغ انسان.

-در وقت نماز شب که مشغول عبادتید، مشغول تضرّعید، همان وقت شیطان می‌آید سراغ شما. بستگی دارد که من و شما چه‌جور آدمی باشیم؛ یک وقت ما را وسوسه می‌کند بوسیلۀ عُجب، یک وقت ما را وسوسه می‌کند بوسیلۀ ریا، یک وقت وسوسه می‌کند بوسیلۀ ایجاد شک و تردید در این کاری که داریم می‌کنیم. …

-بارها عرض کرده‌ایم اینکه شیطان در قرآن کریم این‌همه اسمش تکرار شده، چه اسم شیطان، چه اسم ابلیس برای خاطر این است که اهمیتِ این دشمنِ خطرناک را ما فراموش نکنیم… شیاطین انس هم همینجورند، آنها هم از شیطانِ جنّ الهام می‌گیرند، به یکدیگر کمک می‌کنند برای اینکه ما را منصرف کنند، منحرف کنند از صراط مستقیم.

-ثبات بر صراط مستقیم، آن چیزی است که انسان هر روزی بارها و بارها از خدای متعال می‌خواهد: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم‏». خوب، شما که در صراط مستقیم‌اید، «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم‏» یعنی: در سرِ دو راهی‌ها، ما را به آن راهی که #صراط_مستقیم است، هدایت کن! یعنی ما را مستمراً بر این صراط قرار بده که از آن منصرف و منحرف نشویم.

موضوعات: احادیث, حکایات, سخنی باشما, آقا را از هر طرف بخوانی آقاست...., تربیتی(خانوادگی), لحظه ای با علما....
 [ 03:23:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  سبزه عید... ...


اگه تخمه پرتقال یا نارنگی را48بخیسانیدبعدبعنوان سبره عیدبکارید یه همچین سبزه عیدی برای شب عیددارید…

موضوعات: احادیث, عکس ها, خانم خونه
 [ 03:21:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  و او شاهد بر همه چیز است... ...

جایى که غیر از من و تو کسى نباشد

آهنگرى آهن تفتیده و داغ را با دست از کوره بیرون مى آورد و دستش ‍ نمى سوخت ، علت را به اصرار از او پرسیدند، گفت : در همسایگى من زنى خوش صورت و زیبا بود که شوهرى فقیر و پریشان و بى نام و نشان داشت . دلم به طرف او میل پیدا کرد و گرفتار او شدم ، اما نمى دانستم چگونه عشق و علاقه ام را به او ابراز کنم 

تا آن که سالى قحطى شد و اهل بلد همه گرفتار شدند و چیزى براى خوردن نداشتند ولى وضع من خوب بود، آن زن روزى نزد من آمد و گفت : اى مرد! بر من و بچه هایم رحم کن که خدا رحم کنندگان را دوست مى دارد. 

گفتم : ممکن نیست مگر آن که کامى از تو حاصل کنم 

زن گفت : حاضرم ولى بشرط آنکه مرا جایى ببرى که غیر از من و تو احدى در آنجا نباشد و از این کار باخبر نشود، من قبول کردم و او را بجاى خلوتى بردم ، دیدم زن مثل بید در معرض باد بهار مى لرزد، پرسیدم : چرا مى لرزى ؟

گفت : چون تو بشرطى که با من کردى وفا ننمودى و اینجا غیر از من و تو پنج نفر دیگر حاضرند؛ دو ملک موکل بر من و دو ملک موکل بر تو و خداى شاهد و آگاه بر همه چیز، ناگهان بخود آمدم و متنبه شدم ، از خدا ترسیدم و آتش شهوتم را خاموش ‍ نمودم و از مال و ثروت خود او را بى نیاز کردم از آن موقع آتش در دست من اثر نمى کند

ریاحین الشریعه ، ج 2، ص 130

موضوعات: احادیث, حکایات, سخنی باشما, تربیتی(خانوادگی)
 [ 03:18:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  حاج حسین شهادتت مبارک.. ...


#شهدا

#سالگرد_شهادت_حاج_حسین_خرازی

#آرزوی_شهادت

سبکبالان خرامیدند و رفتند

مرا بیچاره نامیدند و رفتند

سواران لحظه ای تمکین تکردند

ترحم بر من مسکین نکردند

سواران از سر نعشم گذشتند

فغانها کردم اما برنگشتند

اسیر و زخمی و بی دست و پا من

رفیقان این چه سودا بود با من؟

رفیقان رسم همدردی کجا رفت؟

جوانمردان جوانمردی کجا رفت؟

مرا این پشت مگذارید بی تاب

گناهم چیست پایم بود در خواب

اگر دیر آمدم مجروح بودم

اسیر غبض و بسط روح بودم

در باغ شهادت را نبندید

یه ما بیچارگان زانسو نخندید

رفیقانم دعا کردند و رفتند

مرا زخمی رها کردند و رفتند

رها کردند در زندان بمانم

دعا کردند سرگردان بمانم

شهادت نردبان آسمان بود

شهادت آسمان را نردبان بود

چرا برداشتند این نردبان را؟

چرا بستند راه آسمان را؟

مرا پایی به دست نردبان بود

مرا دستی به بام آسمان بود

شهید تو بالا رفته ای من در زمینم

برادر رو سیاهم شرمگینم

مرا اسب سپیدی بود روزی

شهادت را امیدی بود روزی

در این اطراف گوش ای دل تو بودی

نگهبان بی شبی غافل تو بودی

بگو اسب سپیدم را که دزدید

امیدم را امیدم را که دزدید

مرا اسب چموشی بود روزی

شهادت می فروشی بود روزی

شبی چون باد بر یالش خزیدم

به سوی خانه ساقی دویدم

چهل شب راه را بی وقفه راندم

چهل تصویر تا کینامه خواندم

ببین ای دل چقدر این قصر زیباست

گمانم خانه ساقی همینجاست

دلم تا دست بر دامان در زد

دو دستی سنگ چیون را به سر زد

امیدم مشت نومیدی به در کوفت

نگاهم قفل در میخ غدر کوفت

چه درد است این که در فصل اقاقی

به روی عاشقان در بسته ساقی

بر این در، وای من قفلی لجوج است

بجوش ای اشک هنگام خروج است

در میخانه را گیرم که بستند

کلیدش را چرا یا رب شکستند؟

من آخر طاقت ماندن ندارم

خدایا تاب جان کندن ندارم

دلم تا چند یا رب خسته باشد؟

در لطف تو تا کی بسته باشد؟

بیا باز امشب ای دل در بکوبیم

بیا این بار محکمتر بکوبیم

مکوب ای دل به تلخی دست بر دست

در این قصر بلور آخر کسی هست

بکوب ای دل که این جا قصر نور است

بکوب ای دل مرا شرم حضور است

بکوب ای دل که غفار است یارم

من از کوبیدن در شرم دارم

بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست

مرا هرچند روی در زدن نیست

کریمان گرچه ستار العیوب اند

گدایانی که محبوبند، خوبند

بکوب ای دل، مشو نومید از این در

بکوب ای دل هزاران بار دیگر

دلا! پیش آی تا داغت بگویم

به گوشت، قصه ای شیرین بگویم

برون آیی اگر از حفره ی ناز

به رویت می گشایم سفره ی راز

نمی دانم بگویم یا نگویم

دلا! بگذار تا حالا نگویم

ببخش ای خوب امشب ناتوانم

خطا در رفته از دست زبانم

لطیفا رحمت آور، من ضعیفم

قوی تر از من است، امشب حریفم

شبی ترک محبت گفته بودم

میان دره ی شب خفته بودم

نی ام از ناله ی شیرین تهی بود

سرم بر خاک طاقت سر نمی سود

زبانم حرف با حرفی نمی زد

سکوتم ظرف بر ظرفی نمی زد

نگاهم خال، در جایی نمی کوفت

به چشمم اشک غم، پایی نمی کوفت

دلم در سینه قفلی بود، محکم

کلیدش بود، در دریاچه ی غم

امیدم، گرد امیدی نمی گشت

شبم دنبال خورشیدی نمی گشت

حبیبم قاصدی از پی فرستاد

پیامی با بلوری می فرستاد

که میدانم تو را شرم حضور است

مشو نومید، اینجا قصر نور است

الا! ای عاشق اندوهگینم

نمی خواهم تو را غمگین ببینم

اگر آه تو از جنس نیاز است

در باغ شهادت باز، باز است

نمی دانم که در سر، این چه سوداست

همین اندازه می دانم که زیباست

خداوندا چه درد است این چه درد است

که فولاد دلم را آب کرده است

مرا ای دوست، شرم بندگی کشت

چه لطف است این، مرا شرمندگی کشت

موضوعات: شهیدان, احادیث, سخنی باشما
 [ 03:16:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  زندگی کن.. ...

5 علامتی که نشان می دهد باید زندگی خود را تغییر دهید:

1⃣زیاد غر می زنید.

2⃣به یاد گرفتن چیزهای جدید علاقه ندارید.

3⃣با خودتان مهربان نیستید.

4⃣برای آینده برنامه ریزی نمی کنید.

5⃣به سلامتی و زیبایی خودتان اهمیت نمی دهید.

….تغییر در هر لحظه ، شروع زندگی است …

موضوعات: احادیث, سخنی باشما, تربیتی(خانوادگی)
 [ 01:21:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  آب لیمو... ...

برای رفع نفخ معده:

آب لیموی طبیعی را نیم ساعت قبل صبحانه در آب ولرم حل کنید و میل کنید تاسوءهاضمه و نفخ شما برطرف شود.

موضوعات: احادیث, خانم خونه
 [ 01:21:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت