شاعرانه های طلبه
شعر های عارفانه عاشقانه







مهر 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          




عشق




جستجو







کد ماوس


 
  نگاه.... ...

#داستانک
خورشید غروب کرده بود . مرد از فرط خستگی و سرما بی رمق به زمین افتاد . نیمه شب از شدت تشنگی در خواب می نالید و از زمین و زمان طلب کمک می کرد . گل ساقه اش را خم کرد و قطره های شبنم را در دهان مرد غلتاند . علف های سبز اطرافش را فرا گرفتند تا گرمش کنند .
مدتی بعد ، نور و گرمای خورشید صبحگاهی مرد را به آغوش کشید!
غلتید که بیدار شود؛با این کارش علفها را له کرد و با دستش ساقه گل را شکست و از صورتش کنار زد و تا چشمش به خورشید افتاد گفت : ” ای لعنت به این خورشید ! باز هم هوا گرم است “

⭕قدرناشناس نباشیم!
@dastanak65

موضوعات: داستانک
[چهارشنبه 1396-07-19] [ 06:32:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  آن را که خبر شد خبری باز نیامد ...

موضوعات: عکس ها, ادبی
 [ 06:20:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت